فقط برای بهار که بی تو آمده است...
ما در همه ی عمر ندانستیم
چند پرنده
چند گلدان
چند گل
چند اندوه
در آتش شنبه سوخت
ما می پنداشتیم
در صبح یکشنبه
دریا به خانه ی ما می رسد..
(احمد رضا احمدی)
تلخ است آسمان
وقتی پرنده نیستی
و سایه ات بر بام هیچ درختی نمی افتد..
(عباس صفاری)
گذشته بود زمستان ، نگاه فروردین
رسیده بود به باران ولی بهار نبود
(( هنوز تشنه ی آن لعل آبدار توام))
لبت شبیه لبت بود اگر انار نبود..
(رضا عابدین زاده)
ماه کامل در آبکند بهاری
سرباز کوچک.
(جواد گنجعلی)
دوباره تنها شدم
با دیوارها و در
با مژه ها و موهایم
و اینکه می شد کسی بیاید..
(علی شفیعی)
پاییز هم می رود
اما نه مثل تو
می آید
اما نه مثل تو
می دانم
بهار هم می آید با دسته های گل
اما تو هنوز با روزنامه ها کلنجار می روی..
(جواد کلیدری)
شیشه ی عطرش را نمی خواهد
زنی که صبحها باران به صورتش می زند
خوش به حال لباسهای روی بند
وقتی که نسیم در تنشان می پیچد
بادهای بهاری حال آدم را جا می آورند..
(نرگس برهمند)
حرف که می زنی
دریا می نشیند
و دامن اش را سعی می کند جمع کند
زیر پایش..
(آبان صابری)
هیچ چیز نیست
و آدم تنهاست
و آدم روی ٍِ همین پاهایش تنهاست
بر می گردد
کلید را می زند
و خانه اش را روشن میکند..
(غلامرضا بروسان)
صدای گریه می آمد
حالا شب است و هنوز
صدای گریه می آید
من فکر می کنم گریه
گاهی خودش را ادامه می دهد..
(الهام اسلامی)
...
قرار بود در کتاب " اسب ها روسری نمی بندند " چاپش کند اولین بار که خواندمش دوستش داشت و وقتی یکشنبه در جلسه ی حوزه ی هنری این شعر را برای اندوهِ از دست دادنِ خواهرزاده اش خواندم خوشحال شد و فردا شبش که باز دورِ هم جمع بودیم خواست دوباره برایش بخوانم گفت : برای خودم بخون و خوندم براش.. اما اینجا به " الهام اسلامی" و " لیلا بروسان " تقدیمش می کنم برای شعر خواندنمان پشت میزِ آشپزخانه وقتی که منتظر بودیم غذا دم بکشد و نقاشیِ لیلا تمام شود وقتی که گفت : فریبا اینجا تنهایم...وقتی که لیلا سرش را رویِ دامنم گذاشت و با موهایم بازی کرد و...
این غروب کسی را آرام نمی گذارد
حتی ونیز که قلب اندوهناکِ آدریاتیک است
با هراس در آب می نشیند
دلتنگی درمان قطعی ندارد
تنها باید به قرص ماه نگاه کرد
و درد را کاهش داد..
نظرات ()

